أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
124
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مدد ابو عبيده نامزد فرمود و گفت كه هم در ساعت از شهر خيمه بيرون زند . عامر اجابت كرد و هم در زمان از شهر بيرون آمد . بعد امير المؤمنين جواب ابو عبيده را بر اين مضمون نوشت : بعد از سلام و تحيّت ، ابو عبيده بداند كه نامهء او رسيد ، مضمون معلوم شد . از آنچه شهر حمص كه خداى تعالى شما را روزى كرد و چنان جايگاهى پر نعمت به دست شما داد بگذاشتهايد و به دمشق آمدهايد . از اين معنى ملول شدم و اين عزيمت را مكروه داشتم . امّا چنين مىدانم و يقين مىشناسم كه اصحاب راى و تجربت و صاحبان عقل و فراست در آن كار انديشه كردهاند و صلاح و صواب چنان ديدند . دانستم كه هر كارى كه ايشان در آن انديشه كنند و مهمّى كه بعد از تفكّر و تدبّر به امضا رسانند فاتحهء آن جز خير و خيريّت نيست . آنچه مدد خواسته بود اجابت كردم و عامر بن حذيم [ را ] با لشكرى [ 45 ب ] آراسته به مدد آن لشكر نامزد كردم كه پيشتر از مكتوب به آنجا خواهد رسيد . امّا حديث كثرت اعداد و بسيارى لشكر روم كه اين نوبت ساخته است ، از آن تنگدل نشايد بود كه نصرت با لشكر انبوه نيست ؛ بسا كه لشكر اندك سپاه بسيار را شكسته است و در جهان متفرّق گردانيده . به فرمان بارى سبحانه و به عنايت او جلّ جلاله واثق بوده مستظهر باشيد . فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ . چون نامهء امير المؤمنين عمر به ابو عبيده رسيد ، آن وقت در دمشق بود . چون نامه را برخواند قويدل گشته لشكرى كه در دمشق بود عرض داد . سى و هفت هزار مرد در شمار آمد و عامر بن حذيم از نزد امير المؤمنين به مدد رسيد كه جمله چهل هزار مرد شدند . ابو عبيده عمرو بن عاص را بخواند و چهار هزار سوار به دو داد و فرمود كه به بلاد اردن رود و آنجا باشد و چندانكه تواند لشكر كفّار را از لشكر مسلمانان بترساند . پس ، خبر رسيدن ماهان ، وزير هرقل ، به ابو عبيده رسيد كه با صد هزار مرد به حمص آمد و اهل شهر را بخواند و ملامتها كرد و دشنامهاى قبيح داد كه : به چه موجب چنين شهر محكم را به عرب داديد و چرا جنگ نكرديد ؟ گفتند : ما ، در محافظت شهر و اهل و عيال به وسع طاقت تقصير نكرديم و به حدّ وسع و امكان بكوشيديم ، امّا ما را طاقت مقاومت ايشان نبود . شما كه پادشاه و امير و بزرگانيد از ما به ملامت أولىتريد كه از جنگ ايشان عاجز شديد و پشت داديد . ما را فرو گذاشتيد و مدد